منتظر سوالاتتون هستم ^ـ^
| 7.5 -9.5 | 9.5 - 11.5 | 15.5 - 13.5 | 17.5 - 15.5 | 19.5 - 17.5 | |
| شنبه | کاراموزی | کاراموزی | روش بیهوشی 1 (304) | روش بیهوشی 1 (304) | |
| یک شنبه | کاراموزی | کاراموزی | فوریت پزشکی (309) | فوریت پزشکی (309) | |
| دو شنبه | کاراموزی | کاراموزی | |||
| سه شنبه | بیماری های داخلی و جراحی | بیماری های داخلی و جراحی | تاریخ تحلیلی (برادران) 312 | ||
| چهار شنبه | تاریخ تحلیلی (خواهران) 312 | مراقبت های ویژه (305) | مراقبت های ویژه (305) |
نفهمیدم این دل گرفتگیه عصر جمعه از کجا منشا می گیره؟!!
مشکل از دلاس مشکل از جمعه اس ... مشکل از فرداشه...
به گمان بسیار باید جمعه مشکل داشته باشه !
اینقد بی انصاف نباشین مگه چقد وقتتونو میگیره!!!
وقتی میبینم هیچ نظری نیس اصلا حس پست گذاشتنم میره !!
تا کیف پولمو باز می کنم یه چیزی می بینم که هیچ وقت به خاصیتش ؛ به علت آفرینشش ؛ به دلیل بودنش پی نبردم ...
نه خدایی علت وجود این کارت دانشجویی که ماها داریم چی میتونه بوده باشه ؟! یا بوده بود ؟! یا بوده هست ؟!
حالا کاش روش میزدن دانشگاه علوم پزشکی زاهدان _ تیپ یک تا یه خرده به خودباوری میرسیدیم ^_^
ملت (دانشگا سیستانیا) با کارت دانشجویی شون وارد کتابخونه ودانشگاشون میشن و من اونوفت باید بشینم فکر کنمو وبلاگ پستشو بذارم تا به صورت کلاسی کشف به عمل بیاریم ؟!!!!
آنقدر که صدایش به گوش همه برسد
و روسیاه شوند همه ی آنهایی که برای غمت شرط بسته بودند .
بخند آی آدمک بخند
آدمک من بخند
در صورت تمايل به دارو كشيدن عدد ١ ، ماسك گرفتن عدد ٢ ، رگ گيري عدد ٣ ، اير وي گذاشتن عدد ٤ ، اينتوبه كردن عدد ٥ ، رفتن به رست عدد ٦ و مشكل با رزيدنت عدد ٧ را وارد كنين
در غير اين صورت عدد 0 را وارد كرده تا با اوپراتور ( اتاق رست استاد) وصل شويد و مشكل خود را بيان كنيد
میگم مقدس چون واقعا توش ارامش رو احساس میکنی!!
مثلای توی ساختمان مخوف چشم حکم امن ترین منطقه ی بیمارستان رو داره و همه ارزو دارن که برن اونجا !!!
توی بیمارستان امام علی هم که کحل مناسبی برای اهنگ گوش کردن و بازی با موبایل شده :) ارامش ازین بیشتر؟؟؟
فقط حیف توی خاتم خیلی بهش بها نمیدن ولی اینطور که من میبینم به زودی توی خاتم هم به یه منطقه ی مهم تبدیل میشه
دوستم روبروم بریشون وایستاده بود, به من نگاه می کرد!همش می گفت خدایا غلط کردم و کلمه ی شهادتین رو تند تند می خوند!!!!!!!!!!
اون یکی دیگه که از خواب بریده بود؛وضو نگرفته قرآن رو برداشته و ازم میبرسه:
الان کدوم سوره رو بخونم؟؟؟؟؟
با خودم گفتم خدایا این چی میگه؟!!!!
بش میگم برو جای چارچوب وایستا! رفته سطل اشغال رو از گوشه برداشته تا جاشو بگیره.
زورش به سطل اشغال طفلی رسید!!!
حالا یکی نیس بش بگه چرا رفتی بغل فایل ؟
صب روز بعدش یه عالمه بستنی عروسکی رو با چشای بف کرده می دیدی که از حیاط میومدن بالا تا اتاقاشون بخوابن!!!!
سوژه ه خنده بود!
چه می کند زلزله ...
وجلوی اندوه را با تورنیکه بست
ودلهای تنگ را با اکارتور باز کرد
وعشق هایمان را در فرمالین فیکس وهر از گاهی دلهایمان را اسکراب کنیم.
خیلی جذاب و پر هیجانه!!
1- تاریخ تولدتون و معدل ترم قبلتون:
1/2 / الماس / میمون یا به روایتی 1371/01/15 هجری خورشیدی
19/97 (عکس تصورات همه که فکر میکردن اقای سعیدیان نفر اول هستن ...وحالا حقیقت افشا شد!!!!)
سراوان زندگی میکنید یا جالق؟ هیچکدام ؛گزینه ی سه ؛گلشن سیتی!!!!!!!!!!
کدوم محله؟کورکان (بولوار معلم)
باحالترین سوتی که دادین؟مگه یه هوشبر سوتی هم میده؟!!!!
یه آرزو کن: الهی همه ی ارزوهام به من برسن ...
دوس داشتی چه کاره بشی؟ یه هنرمند ... هنر تحمل بعضی از اساتید و مردم!
واسه مسافرت کجا رو انتخاب می کنی؟نظرت درمورد اون شهر چیه؟
خارج(پاکستان) شهر اسلام اباد . شهریست شیک ...
غذای مورد علاقه ات؟همه ی غذاهای مامان خانوم.
اگه می خواستی یه جمله توی اسمون ارزوهات بنویسی چی مینوشتی؟
مگه توی اسمون غول چراغ جادو نشسته ؟!!
نخیر من محیط زیست رو آلوده نمیکنم ^_^
بچگی تو رو یاد چی میندازه؟
سفالگری مدرن ... حالا خودمونیم ... سفالگری سنتی ... حالا خودمونیم ... خاک بازی ^_^
ذهن خلاق بچه اس خب؛چیکارش میشه کرد؟!!
بابایی هستی یا مامانی؟ فامیلم که رییسی هست ؛ یعنی چی؟
نه بابایی نه مامانی منم خانم رییسی
دوس داری توی گذشته باشی یا حال یا اینده؟گذشته مو دوس دارم ؛ از حالم لذت می برم و به اینده ام امیدوارم...
اگه یه روز بفهمی همه زندگیت یه فیلم بوده چیکار می کنی؟چه حسی بت دست میده؟
با بچه ها میشینمو دوباره تماشا می کنم تا بعد ببینم چه حسی بم دست میده!یه جماعت از بیکاری در میان!
حس قشنگ یه مادر و دستای زحمتکش پدر رو ... (حالا خانوم رییسی خودت ادامش بده!)
حس قشنگ یه مادر و دستهای زحمتکش پدر و همه ی بهانه های من ...
عاشقانه گویم:دوستتان دارم
دختر گلتون:خودم ... (باید کجا رو امضا بزنم؟)
نظرت درمورد اعتماد بنفس این شخصیت وب تون که ادعا میکنه خواننده اکادمی گوگوش هستن چی میتونه بوده باشه؟
لابد توی خودشون استعدادشو دیدن که ادعا میکنن
حالا شما به قول ارسطو :" حساس نشو، حساس نشو"
اگه خودکارت به اندازه یه جمله جوهر داشت چی می نوشتی؟؟
ای بابا!
ما بلوچیم،از یه ذره خوشمون نمیاد! اون خودکار رو می انداختم دور . ولی با خودکار جدیدم یه عالمه چیز می نوشتم^_^
روزای بارونی وغروب افتاب دریا تو رو به یاد چی میندازه؟
روزای بارونی یاد سیلاب های پریشان جالق
و غروب افتاب یاد سواحل پهناور کله گان
نظرت درمورد استاد کیخایی؟بهترین استادی هستن که تا حالا داشتم
بسی خوشحالم از بودنش ...
مسیر خوابگا به دانشگا چجوریه؟
مسیر رفتن به دانشگا طولانیو سخت و طاقت فرسا ولی برگشتش قشنگو خاطره ساز.خصوصا اگه همه ی خوابگاهیا با هم باشیم.
کدوم داروی تیم بیهوشی رو بیشتر دوس داری؟کتامین
توهمای باحالی بت میده.خصوصا اگه توهم ندیدن استاد ک _ _ ا رو بت بده!
الگوت توی زندگیت کیه؟ابجیم از من الگو میگیره که من از اون الگو می گیرم پس کلا از هم الگو می گیریم.ولی فک کنم اون از من الگو می گیره ...
بهترین اسم دنیا چیه؟مریم
ماشین چه مدلی و چه رنگی دوس داری؟تایلندی سفید.2000قرمز هم قشنگه
دوس داری خونت چی باشه؟کپر خیلی رؤیاییه ،خشتی گلی با معماریه قدیمی هم عالیه!!
نظرت درمورد دستپختت؟هم اتاقیام میگن: بوش کشنده است!!!!
بهترین غذایی که درس میکنی؟ همه ی غذاهای من بهترین هستن .
شاعر محبوب؟فروغ فرخزاد و شاملو
تفریحت توی خوابگاه؟ توشکی(یه ذره) می خوابم ؛ بیدار میشم؛ می بینم که هنوز خسته ام ؛ دوباره توشکی می خوابم!
بهترین جمله ایی که تا حالا پشت کامیون خوندی؟تصویرییه نمی تونم بگم باید ببینینش^_^
کلمه های زیر رو دوبله احساسی کن؟
1.هم اتاقی:شادی اور همه ی لحظات ... وای عاشقه همیم
2.زندگی خوابگاهی:شیرین اما گاهی تلخ ... مزه ی شکلات تلخو داره!
3.اتاق 5 چشم پزشکی: lula gozari توسط انجمن ماهی گلیان.
4.سگای پردیس:موجوداتی که سبب ارتقاء دانشگامون به تیپ یک شدند ... سپاسگذاریم سگهای پردیس^_^
نظرت درمورد امتحان اخیر حاجی چیه ؟باید بگم که:
به اهمیت زمان بسی پی بردیم.شش تایی متنبه گشتیمو در مسجد دانشگا ریاضت ها کشیدیمو به خواب گران فرو رفتیم.
نامزد دارین؟یعنی نمیدونستی؟پس چرا سوالتو ادامه دادی؟
نسبت فامیلیشون چیه؟بت گفتم آ
و شغلشون چیه؟شغل انبیاء
بزرگترین آرزوت؟یه چاقوی چپ دست پیدا کنم تا دیگه فکر نکنم که چاقو رو چپه دستم گرفتم!!!!
مشکل ترین کار؟شکستن غرور
بزرگترین درد؟بی دردی و همیشه شاد بودن
سخت ترین کلمه؟سلام و خداحافظ
بهترین همراه؟مادر
زیباترین روز؟بذار حساب کنم...
دیروز و امروز و فردا و تولد خودمو روز مادر و روز معلم و روز پدر و ... خسته شدم دیگه بسه.
متولد کدوم ماهی؟الماس
دوست داشتنی ترین کس؟اقاجونم ومامانم
عاشق ترین کس؟خدا و من
راحت ترین دوست؟دمپایی هام
بهترین شهر برای زندگی کردن؟جالق و توابعش(از جمله سراوان)
بزرگترین راز؟راز نه آواز ؛خب؟
سخت ترین خواسته؟بم بگن:گریه نکن وقتی که بغض کردم
رنگ های زیر رو توصیف کن؟
ابی:ارامش و زیادیش افسردگی
قرمز:فرش زیر پای حاکمان
سبز:زیبایی و بخشندگی
نارنجی:خوش شانسی
صورتی:سیسمونی نی نی
بین شهرهای بلوچستان کجا رو بیشتر دوست داری؟گلشن سیتی
بهترین دوستت کیه؟هنوز بش پی نبردم!
اکه بخوای نقاشی بکشی ، چی میکشی؟خرسی و چشمان زیبای آهویم.
فرض کن هر پدیده یه شخصیتی داره باهاشون چجوری رفتار می کنی؟
باران:باهاش می چرخم
طوفان:سعی می کنم باهاش شوخی نکنم
تگرگ:می خورمش
خورشید:اون بالا نشسته تحویل نمی گیره خب منم تحویل نمی گیرمش.
کی عروسی می کنی؟افسانه خانوم و مهدیه جان شما کادوتونو آماده کنین من خبرتون می کنم .خب؟
از بین بچه های کلاس برای هر کدوم از صفتهای زیر1دختر بگین1پسر
لوس ترین
سوسول ترین
شلوغ ترین:راضیه روا
مرموزترین ساکت ترین:بابا ظاهرشونه!تو هوشبری دیدی که ساکت باشه؟
بی مزه ترین
خوش نمک ترین:هر چی می گردم پیدا نمی کنم!
مسخره ترین
بزدل ترین
درسخون ترین:اقای ملازهی
شیرین ترین:بین دخترا که شیرین نداریم.داریم؟نه مردم داریم؟
خانم ترین:خودمون دیگه!
اقاترین:تنها متأهل کلاس(شرط اقا بودنه)
کاربلدترین:همه هم سطحیم.سی نفرمون دکترای اب مقطر رو به صورت فشرده گرفتیم.
مهربون ترین:خودمو همه ی دخترای کلاس
جدی ترین:حاج اقا
خود شیرین ترین:؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/
راحت ترین:اقای دکتر راحت
بقیه ی صفات منفی ان و من خوشم نمیاد همچین صفاتی رو برای هم کلاسیام به کار ببرم.
شعرهای ک میگین از خودتونه؟از کی رو اوردین ب شعر گفتن؟
پ ن پ !از دایی سهراب به امانت میگیرم؛می سرایم شون،دوباره بش پس می دم!
از دوران طفولیت(اول دبیرستان)
3زندگی خوابگاهی چجوریه؟ جور خاصی نیس.همه چی ارومه،ما چقد خوشحالیم .همین!
بچه های خابگاهی چی؟ از هر کدوم یه خصوصیت خاصشونو بگین؟
11"تا تکی" هستیم که در مجموعه ای به نام "ما"جمع می شویم.باور کن خصوصیت خاصی ندارن.همینی هستن که می بینی
4تو خوابگاه چکارهایی انجام میدین؟ حوصلتون سر نمیره؟
بسیار عادی زندگی می کنیم.مگه میشه با هم اتاقیای گلم حوصله ام سربره؟
5کمربند تکواندوتون چ رنگیه میتونین استاد
رو ضربه فنی کنین؟
کونگ فو منظورتون بود دیگه؟
مشکی بود از رنگش خوشم نیومد گفتم به من سفیدشو بدن.
آره بابا استاد نوچه ام بوده!
6موقع زلزله کجا بودین و ب چی فک میکردین؟
اتاقم.به این فکر می کردم "یعنی میشه کلاس دکتر راحت تشکیل نشه؟؟؟"
7از اینکه تنها دختر نویسنده وبلاگین چ حسی دارین؟
در پوست خود نمی گنجیدم.بعد دیدم که برا پوستم خوب نیست ؛منصرف شدم!!!!!!!!!!
موقع زلزله چه حالی داشتین؟خوشحال بودم ... خیلی هیجان داشت... سوار موج سینوسی بودیم!!!!
به کی فکر می کردین؟اون موقع به کی میشه فکر کرد؟سؤالایی می پرسین آ
به حاج آقا ملک الموت که منتظر ظهور و حضورش بودم!
اخیش هلیدن^_^
روزی
شاه عباس در اصفهان به خدمت عالم زمانه "شیخ بهائی" رسید پس از سلام و
احوالپرسی از شیخ پرسید: در برخورد با افراد اجتماع " اصالت ذاتیِ آنها
بهتر است یا تربیت خانوادگی شان؟
شیخ گفت : هر چه نظر حضرت اشرف باشد
همان است ولی به نظر من "اصالت" ارجح است. و شاه بر خلاف او گفت : شک نکنید
که "تربیت" مهم تر است.
بحث میان آن دو بالا گرفت و هیچیک نتوانستند
یکدیگر را قانع کنند. بناچار شاه برای اثبات حقانیت خود او را به کاخ دعوت
کرد تا حرفش را به کرسی نشاند.
فردای آن روز هنگام غروب شیخ به کاخ
رسید بعد از تشریفات اولیه وقت شام فرا رسید سفره ای بلند پهن کردند ولی
چون چراغ و برقی نبود مهمانخانه سخت تاریک بود در این لحظه پادشاه دستی به
کف زد و با اشاره او چهار گربه شمع به دست حاضر شدند و آنجا را روشن کردند.
در هنگام شام، شاه دستی پشت شیخ زد و گفت دیدی گفتم "تربیت" از "اصالت"
مهم تر است ما این گربه های نااهل را اهل و رام کردیم که این نتیجه اهمیت
"تربیت" است.
شیخ در عین اینکه هاج و واج مانده بود گفت من فقط به یک شرط حرف شما را می پذیرم و آن اینکه فردا هم گربه ها مثل امروز چنین کنند.
شاه
که از حرف شیخ سخت تعجب کرده بود گفت: این چه حرفیست فردا مثل امروز و
امروز هم مثل دیروز! کار آنها اکتسابی است که با تربیت و ممارست و تمرین
یاد انجام می شود ولی شیخ دست بردار نبود که نبود تا جایی که شاه عباس را
مجبور کرد تا این کار را فردا تکرار کند.
لذا
شیخ فکورانه به خانه رفت. او وقتی از کاخ برگشت بی درنگ دست به کار شد
چهار جوراب برداشت و چهار موش در آن نهاد. فردا او باز طبق قرار قبلی به
کاخ رفت تشریفات همان و سفره همان و گربه های بازیگر همان. شاه که مغرورانه
تکرار مراسم دیروز را تاکیدی بر صحت حرفهایش می دید زیر لب برای شیخ رجز
می خواند که در این زمان شیخ موشها را رها کرد. در آن هنگام هنگامه ای به
پا شد یک گربه به شرق دیگری به غرب آن یکی شمال و این یکی جنوب ...
این
بار شیخ دستی بر پشت شاه زد و گفت: شهریارا ! یادت باشد اصالت گربه موش
گرفتن است گرچه "تربیت" هم بسیار مهم است ولی"اصالت" مهم تر. یادت باشد با
"تربیت" می توان گربه اهلی را رام و آرام كرد ولی هرگاه گربه موش را دید به
اصل و "اصالت" خود بر می گردد.
زیرا خدای تو و یوسف یکیست ...1

من را ببخش همه را ببخش حتی خودت را .
همیشه پر نور باش و پر مهر
حتی اگر زندگی بی رحم باشد و سخت
جدی اش نگیر ؛ نه خودت را و نه زندگی را
در پی تغییر بیرون مباش
... بر خویش نگر و پر باری اندیشه
نگران قضاوت ها مباش ؛ خود را با خود بسنج
بدان تغییر خود راحت تر است در اندیشه و عمل
گذشته گذشته ؛ آنچه که شده بهترین بوده در جایگاه خود
شیرینی این لحظه حضور در زندگی بی همتا است
پر امید باش و خوشبخت
هر لحظه را به بهترین تبدیل کن
تمامی جهان هستی در توست ...
تا به زنـــــان میرسد ؛
نامش میشود مـــَــــــکـــر…
و مــَــکر ،
تا به مـــــــردان میرسد ؛
نامش میشود…عـــَـقــــــــل…!!![/b]
قدرتمندترین مخلوق جهان
زیبایی از وجود من آفریده شد
من زنم،همان که خدا از آفرینشش احساس غرور می کند
سراسر احساس
آری من زنی هستم به پاکی یک کودک نوزاد
قلبم به وسعت دریا،دستانم به گرمیه خورشید
هنگامیکه خدا مرا می آفرید هدیه ای به من داد تا به انسانها نشان دهم
هدیه ام مهربانیست.
من زنم و مادر می شوم
از عشقم از احساسم از جانم گذشت می کنم وبه موجودی دیگر زندگی می بخشم و از این روست که من روزی مادر می شوم
من زنم
قابل ستایش ترین آفریده خدا....


